glitter-graphics.com

میخوام اعتراف کنم که دیگه کم کم داره به این دختری و بابایی حسودیم میشه....من از صبح کلی ناز و غمزه خانومو میخرم تا بلکه لبخندی ناچیز عنایت فرمایند ..اما دریغ .....اونوقت عصر که میشه و آقای پدر تشریف میارن به محض اینکه میگن سلام دخترم ...سلام عزیزم ....خانوم نیشش تا بناگوش مبارک باز میشه . اونقدر ذوق میکنه و دست و پا میزنه که به سرفه و سکسکه می افته ....بعد هم مثل یه دختر خوب و اروم میخوابه زمین و کلی برای باباش حرف میزنه (احتمال زیر آب زدن مامانی هم میرود)....واقعا که ...این دختره هم خوب فهمیده چکار کنه ....باشه خانوم آوینا فردا صبح هم میشه و بابا جون باز هم میرن سر کار و من میمونم و شما .