غیبت ات حضور هراس است بی تو یکی کودک می شوم گم شده در کوچه های هیولایی جهان کودکی که از کودکی تنها طعم گنگ شیر مادر با اوست افتان می گذرم از میان آدمیانی که به فرمان عورت خویش پوزار می کشند بسان سیلابی که شنا را به آرزویی محال بدل می کند و من غرق می شوم غرق می شوم ... حضور ات غیبت هراس است ! باز می گردی و تمام سیلابهای جهان تبخیر می شوند ! با دستانی سرشار از زیتون و عسل و چشمانی که قهوه زاری بی مرز را تداعی می کنند ! چون کبوتر خیسی ... در چالهای کنج لبانت بیتوته می کنم و آن کودک عطر آغوش مادر را بازمی یابد !!! یغما گلرویی
glitter-graphics.com