بلاخره این آتیش و دود و گرما ما رو فراری داد تا عطای تابستون مسکو رو به لقای دود و اتیشش ببخشیم و بیاییم تو دود و گرمای تهران ....دود که همون دود بود فقط سوختش فرق داشت اونجا چوب داغ میکردن و اینجا گازوئیل و بنزین ...بهر حال همش رفت تو ریه مبارکمون تا زیادی سالم از دار دنیا به دیار باقی نشتابیم ...و خمس و ذکات ریه هامون رو دستمون نمونه یه وقت .....اینجا همه میگفتن اونقدر نیایید تا دلمون تنگ بشه ...دیگه نمیدونن تا برسیم مسکو زمستونه و باز باید فرار کنیم بیاییم !!!!!!!!!!!ما فقط به رونق خطوط هوائی کشورمون و ایضا کشور همسایه میاندیشیم ...که صد البته بگم ۴سالی بود با خط محترم هوائی ایران مسافرت نکرده بودم و نمیدونستم وضعیت غذاهاشون اینقدر خوبه!!!!!!!!!!!!!!!!!

اگر خبرنگار بودم یه خبر من باب انچه در هواپیمایی ایران ایر به خورد مسافرین میدهند چیست ؟؟؟؟مینوشتم و یه مسابقه راه مینداختم ...قبلا یادمه وقتی از خطوط ایران ایر حرف میزدن اولین چیزی که میگفتن غذای مطبوعش بود ...بماند ایمنی و برخورد مهمانداران و .....

ولی اون یه تعریف رو هم دیگه نمیشه کرد چون غذای موجود به معنای واقعی کلمه افتضاح بود ......جوری بو میداد که من نه خودم خوردم نه به آوینا دادم .....غذای موجود اگر بشه اسمشو ناهار گذاشت (بعد از ١ساعت و نیم تاخیر پرواز در حالی که همه گرسنه بودن )یک قاشق سالاد الویه خراب و بو دار .....یک برش کوکوی کالباس و سیب زمینی دو روز پیش ...یک عدد کباب یا کتلت یا کوکوی گوشت نمیدونم چی بود ....سرد با روغن ماسیده روش ....یه دونه ماست ...یه دونه نان ...و میزان متنابهی میوه البته همش یه نوع بود اونم آلو ...نفری ۵تا ....احتمالا جهت شست و شوی دستگاه گوارش بعد از صرف این به اصطلاح غذا ....نوشیدنی هم فقط و فقط نوشابه ...حالا تکلیف اون مادر بینوایی که بچش نوشابه نمیخوره یا نمیخواد که بچش نوشابه بخوره چیه ؟؟؟؟نمیدونم احتمالا چون خیلی مفیده برای بچه ها بهتره که همشون بخورن دیگه .....شانس اوردم که دو تا ابمیوه تو کیفم داشتم ....

خب اینم غیبت امروز .....آخیششششششششش...مونده بود رو دلم !!!

اما ....بگم از آوینا خانوم که تقریبا دیگه اون دخترک نازنازی و حرف گوش کن نیست و حسابی شیطونه رفته تو جلدش .....

تو هواپیما به من میگه مامان محمدصالح فارسی بلده ؟؟؟؟؟؟بچم کلی خوشحال شد که محمدصالح جونش فارسی بلده و کلی میتونه براش درد و دل کنه ....نازش میکرد و میگفت عزیز دلم ...نازنینم ...شاپرک من !!!!!بخواب ....

خلاصه کافیه که محمدصالح از جلوی چشماش دور بشه تا بساط گریه زاری رو راه بندازه ....

ایندفعه خیلی بیشتر از قبل بهش اظهار محبت و دوستی و....میکنه ...از راه که رسیدیم میگه مامان بدو چمدون رو باز کن کادوی محمد صالح رو بدم بهش ...با کلی ذوق لباس ها رو داده و بالا سرش وایستاده تا امتحانشون کنه ...ببینه اندازه هست یا نه .....تازه پیشنهاد هم میده اینو باید با این بپوشه بهش میخوره !!!

کلی هم نظریه میده در باب چیزهایی که برای بچه ها مفید هست یا نیست ....

آوینا :ابمیوه مفیده ...پاپ کورن مفیده ....غذا مفیده ....

پفک مفید نیست ...نوشابه مفید نیست ...ادامس مفید نیست

تئوریش ٢٠ اما وای به حال عملیییییییییییی...البته نوشابه رو اصلا نمیخوره ادامس هم نمیخوره پفک و چیپس هم نمیدم بهش وگرنه میخوره چون از چیزهای شور و مزه دار خوشش میاد ...

امیر بهش میگه من الان میام برات لباس انتخاب میکنم میگه نه من خودم هر چی دوست داشته باشم میپوشم !!!!!!

امیر میگه :من ١میلیون دوستت دارم ...میگه خوش بحالت !!!!!!!!

با مامان نماز میخونه اخرش هم میگه خدایا شکرت که آوینا رو به ما دادی !!!!!(اعتماد به نفسسسسسسسسسسس)

به منا میگه دخترم و خیلی جدی احساس میکنه منا دخترشه .....میگه میخواستم برات لباس بخرم ولی گرونی بود !!!!!!!!

برای دخترش گرونیه ولی میره تو مغازه برای خودش لباس انتخاب میکنه میگه خیلی خوبه ارزونه مامان ها !!!١

به مامان جونش که مریضه میگه خوب میشی ماشااله !!!!!!!!

در مراسم سال عمو علیرضا گریه میکردن و بهشون آب میدادن ....حالا میاد میگه مامان گریه کن تا آب بدم بهت !!!!!!!!

این نرم افزار هوشمند ارین رو گرفتم ...وقتی براش میذارم اگر بره نرم افزاره صداش میکنه میگه کجا رفتی ؟؟؟؟داشت مثلا نماز میخوند از همون جا داد میزنه بهش میگه دارم نماز میخونم الان میام ...بعد میاد پیشش میگه :چی میگی ؟بله ؟چکارم داری؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!(بچم نابغه است ها )!!!!!!

عکس نمیتونم بذارمممممممممممممممممممممممممم..........سبزینه پوشان !!!