خوشم میاد وقتی میایی میگی برام لاک بزن ...منم سرسری ناخن های پاتو لاک میزنم ولی به ناخن کوچیکه نمیزنم نگاه میکنی و میگی: این کوچیکه رو هم بزن دیگه داره گریه میکنه ..........

خوشم میاد وقتی پابرهنه میری تو تراس بعد که همچین قشنگ پاهاتو کثیف کردی از همونجا میگی :مامان به نظر من دمپاییهام کجاست ؟؟؟؟؟تعجب

خوشم میاد وقتی برام یه اتفاقی رو تعریف میکنی و تازه میخواهی تمام اون صحنه ای رو هم که اتفاق افتاده تصویر کنی بعد چون میخواهی تند تند تعریف کنی به تته پته میافتی و با کمال اعتماد به نفس ادامه میدی :مامان من بوزورگ شدم رفتم مهدکوتک بعد رفتم مدرسه بعد کیف خریدم برم دانشگاه اونوق با دوستام برم بازی کنم تو پارک بعد که خرید مون تموم شد میریم پارک خب؟؟؟؟تمام اینا در جواب سوال منه که گفتم دوست داری امروز کجا بریم ؟؟؟؟؟خیلی به هم ارتباط داشت نه ؟نیشخند

خوشم میاد وقتی مامان من میشی یا مامان منا بعد منا بهت میگه :مامان منو میبری پارک بهش میگی نه امروز باد شدید میاد دو شب دیگه میبرمت سوال

خوشم میاد وقتی درست مثل فرفره همش راه میری و حرف میزنی و خدا نخواسته باشه یه دقیقه یه جا اروم بگیری ساکت

خوشم میاد وقتی تو فروشگاه میرم سراغ غرفه لباس های زیر و همون وسط داد میزنی و میگی :مامان به ممه دست نزن اقاهه میاد دعوات میکنه و من هزار بار خدا رو شکر میکنم که اینجا زبون ما رو نمیفهمن و من لازم نیست بیش از این شرمسار بشم خجالتنیشخند

خوشم میاد وقتی یه کاری رو که دوست نداری انجام بدی ازت میخواهیم ...یابو آب میدی و دور خودت میچرخی و ۶٠٠بار میگی چی؟کجا؟چی شده بود؟تا ادمو از زندگی پشیمون کنی و خودمون دستمونو بگیریم به زانو مبارکمون و بریم بیاریمش خندهاز خود راضی

خوشم میاد از اینکه به مجسمه میگی مجمسه :مامان این مجمسه کیه ؟این مجسمه یه اقاهه است که اسمش رو نمیدونم .....مامان این چیه از پی پی اش اومده بیرون پس؟؟؟خجالت

اینبار منم که یابو آب میدم نیشخند.

خوشم میاد وقتی داری لباساتو عوض میکنی کسی باشه یا نباشه میگی :نبین نبین لبخند

تو نمایشگاه سوار ماشین بنز کلی مدل بالا شدیم همه داشتن در مورد ماشینه حرف میزدن خانوم هم اظهار نظر میکنه و میگه :مامان ماشینه خیلی ناجور بود تعجب

اینجاست که ضرب المثل گوشت و گربه و پیف پیف مصداق داره ها نیشخند.

این یه مورد رو خیلی خوشم میاد وقتی میگی جیش دارم ....میام که لگنتو بدم بهت ...میگی نه مامان تو نیا بابایی میاد خودش از خود راضی

میخواستیم بریم جایی و داشتیم برنامه ریزی میکردیم که اوینا بمونه پیش باباش من و سیاوش و منا بریم ....بهش میگم آوینا پیش بابا بمون تا ما بریم و برگردیم ....راه حل های خانوم :نه من برم لباس خوشگل بپوشم الان بریم ؟؟؟

نه اوینا تو بمون پیش بابا....نه مامان بابا میره سر کار پول در بیاره چشمک

امید میگه :بابایی تنها بمونه گریه میکنه ....میگه من و مامان و منا بریم سیاوش بمونه پیش بابا چشمکتو میایی مامان ؟؟؟؟کلافه

میگم نمیشه سیاوش هم باید بیاد کار داره ....

میگه هورا خوش بحالت میریم دردش (گردش )

اینجوری میشه که همه اماده میشیم و میریم خندهاوینا زودتر از همه زبان.

خوشم میاد وقتی به بابایی میگی:یه چیزی در گوشت بگم.....بعد در گوش بابات میگی:مامانو بوس کن قلب

 

دوست امید بهش گفت اسمت چیه ؟اوینا نگفت بهش و خجالت کشید ....بعد بهش گفتم چرا به دوست بابا نگفتی اسمت چیه ؟؟میگه ؟حالا رفته خونشون خوابیده فردا بیدار شد بهش میگم اسمم اویناست (گوش مخملی کردن در دو سوت )نیشخند

خلاصه بگم که خیلی خیلی خوشم میاد ازت شیطونک کوچولو .....

ولی از یه چیز خوشم نمیاد اونم اینکه میگی :مامان من نباشم تو چکار میکنی؟؟؟؟

این از کجا اومده تو ذهنت دختر کوچولوی من .....ناراحت

دوستت دارم بانوی سبز پوش ....قلب