سفره هفت سین خونه مامان جون (مادر من)

سفره هفت سین خونه مادر امید

فدای اون بوسه هات

خونه بهار و علی نوروز 89

ماهی کوچولوی تنگ بلور

خونه دختر عمه شنایز با امیرعلی جونم

آوینا و امیرعلی ...فقط ژستشونو ببین

آوینا در مراسم خانه تکانی ....

تولد مامان سحر ...این گل هم از طرف بابا امید

مادر بزرگ شنل قرمزی

با بچه های مهد کودک

با گلبهار خانوم

کنار رودخانه مسکو

پارک اکاترینسکی

فستیوالنی پارک

 آوینا و مریم در مگا

پارک کولتوری

 

پی نوشت:این متن بسیار زیبا رو شبنم عزیزم برامون فرستاده که حیفم اومد تو وبلاگ آوینا نباشه برای همین میذارمش اینجا تا قریحه لطیف این خانوم شاعر اینجا رو معطر کنه.....ممنونم شبنم جون

به چشمان معصوم و بی گناه و فرشته صفتت غبطه خوردم نازنین، به دستان
مهربانت و احساس لطیفت و چشمانت که در آن هیچ چیز نیست نه حب دنیا و نه
نفرت، غبطه خوردم وقتی در آغوش من بودی و نگاهم می کردی، آنقدر معصوم و
کودکانه…..
به آرامش چشمان بسته ات غبطه می خورم، وقتی در پشت پلکهایت رویا ها قدم
می زنند همیشه دوست داشتم که دوستم داشته باشند کسانی از جنس تو ، هم قد
تو ، هم اندازه ی تو ، کسانی که نمی دانند دنیا سیاه است گه گاه و حتی
تصور خاکستری بودن روزها برایشان محال است ، کسانی که نگاهشان پر است از
بادبادکهای رنگی و رویای دست نیافتنی ندارند که همه چیز سهل است برایشان
و قانع می شوند با یک لبخند، با یک آغوش و با یک بوسه از سر محبت....
و من عطر تنت را دوست داشتم که بوی خدا می داد............
کاش تن من هم عطر خدا می داد و وقتی نیاز به آغوش گشوده ای داشتم، دستان
بزرگ خدا مرا از زمین بلند می کرد
درود بر پروردگار مهربان من که تمام مهربانیش و سپیدییش و بزرگیش را می
شد در وجود کوچک تو دید که تو آینه ی تمام نمای عظمت خالق یک رنگی ها
هستی
در جایی خواندم که بزرگی گفته : هرگاه کودکی به دنیا می آید یعنی خدا
هنوز از زمینیان نا امید نشده
و تو با زبان کودکانه انت  با دستان مهربانت به من درس امید دادی تا
فراموش نکنم که دنیا پر است از نشانه هایی چون تو
خدا نگهدارت باشد برای پدر و مادری که راه رفتنت به شوقشان می آورد این
روزها ..به آوینا خانوم و مامان و بابای گلش
تنها دلنوشته ایست بر آمده از دل ...به روشنی هایی که پیش روی توست نازنین....

شبنم سمیعی ....