از اینرو که مدتهاست از افاضات و رهنمودهای گهربار دختر دردانه علیمردان سان ما بهرمند نشده اید و گمان میرود که همچین بی نصیب مانده باشید پاره ای از انرا به سمع نظر میرسانم تا بعد نگید که نگفتم ها نیشخند...

من هی توصیه شدید میکنم بچتونو به بلاد فرنگ و البته سواحل خلیج فارس (دور از چشم اغیار دبی )شبیه فرنگ نبرید بد آموزی داره ....شما گوش ندید ....

برداشت اول :یه آقایی توی ساحل داره سیگار میکشه و از هوای بسیار مطبوع و دل انگیز و افتاب دلچسب لذت میبره ....

آوینا :مامانی مامانی ......(در حالی که دو تا انگشتشو برده طرف لبش و ادای سیگار کشیدن در میاره )برای آیییینا از اینا بخر بوخوره ...دوس دایه  Scared 1.بچم فکر کرده حتما اینو میخورن که تموم میشه ........

 

برداشت دوم :تو لندکروز روی شن های صحرا با یه آهنگ همچین در پیت قر آور .....همراه با چهارنفر دیگه ...من یه کم نگران از اینکه مبادا بترسه محکم گرفتمش ....

اما خانوم در حالی که شدیدا دچار هیجانات مستهجن و قر کمر آور شده با هر تکون ماشین میگه :ای بابا .......ای بابا ...اینوری شدیم باز .... Cheerleader 1 ...

برداشت سوم :مامان شوتور سوار شیم .....شوتور بینیم (ببینم).و این در حالی بود که جناب مستطاب شتر نشسته بودند .....

جناب شتر از جا برخاسته و هیکل ورزشکاریشونو به نمایش گذاشتن ...

مامان :آوینا نگاه کن شتره بلند شد ...میخواهی بریم سوارش بشیم ؟

آوینا :(مبهوت از جبروت جناب شتر ....نه مامان شوتور بلنده بریم بازی کنیم  Hurry Up .

برداشت سوم :صبح ساعت 10 با اون لباس خوابش رو مبل خونه خاله فرزانه (در دبی مزاحمشون بودیم )لم داده و انگار هتله دستور میده ...

آوینا:خاله پرزانه (فرزانه)صوبونه (صبحانه )بیار دیگه ....

منو میگی ...... Scared 2  Scared 2 

برداشت چهارم :هر ده دقیقه یکبار تکرار میشد :دایی کو ؟منا کو؟خاله پرزانه  کو؟مامانی  Duh کو؟عموکو؟؟؟؟؟؟

از رادیو شنیدم سال دیگه میخوان سرشماری کنن ....گفتم جهت جلوگیری از حروم شدن استعدادهای بچه برم به عنوان مامور امار اسمشو بنویسم !!!!!عمرا کسی بتونه زیر آبی بره  Smile .

از شاهکاراش هم اینکه دو ساعت بعد از اینکه برای سرکار علیه کفش خریدم تو تاکسی   کفششو از پاش در اورد و با یه لنگه کفش که البته اونم نگهبان بدادش رسید راهی شد .....البته فقط جهت زنده نگه داشتن یاد و خاطره سیندلا و نه شلخته بودن   خانوم .....

بسه دیگه پاشید برید خونتون .....

اومدیم تهران و دوباره شبش رفتیم نوشهر (چه برنامه ریزی دقیقی داریم !!!!)ویلای   خاله ...

خاله بهش میگه آوینای خاله سوپ میخوری برات درست کنم یا پلو؟؟؟؟

آوینا :جوجه کباب با گوجه کبابی !!!!!!!!!من موندم این همه تواضع رو از کجا آورده ؟؟؟؟

تمام مدت هم میگفت :دریا میخوام بریم دریا ...دریا بوزورگه .....

تو فروشگاه با دو تا بچه که یه کم از خودش بزرگتر بودن بازی میکرد ....یکیشون میخواست بغلش کنه ...از اونجایی که خانوم احتیاطه ترسید بچه بندازتش ....بهش میگه :نه بگل (بغل )نکن منو ....سنگینم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!دروغگو.

اومدیم تهران و خانوم با پسر عموی محترم در حال آتیش سوزوندن فراوان .....و البته اظهار علاقه و دوستی و محبت بسیار .....اون اوایل بهش میگفت مصالح (محمدصالح)تمام فکرش این بود که مصالح کی خوابید ...کی بیدار شد ....چی خورد ...چکار کرد ...شب اخرین حرفش این بود که مصالح کجاست ؟میگفتیم خوابیده ....صبح چشماشو که باز میکرد ...میپرسید مصالح بیدار شد ؟؟؟؟یه روز که مهمون داشتن اسم مهمونشون محمد جواد بود ...از اینرو که خانوم به محمدصالح میگفت مصالح به محمد جواد میگفت مجله !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

محمدصالح یه موتور شارژی داره که به نظر آوینا خیلی باحاله ....وقتی هم میگه بابا امید برام جایزه بخره ...موتور واقعی ...منظورش همین موتور محمدصالحه ....چون خودش راه میره ...

آوینا:مامانی سبار(سوار) موتور بشم ....؟؟؟؟؟؟؟

من :از محمدصالح باید اجازه بگیری ....

آوینا :مصالح اجازه میدی سبار (سوار)موتور بشم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

محمد صالح :نه اجازه نمیدم ....

آوینا :در نهایت خونسردی ...مامان اجازه نبداد ....بعد هم خوش و خرم میرفت دنبال بازیش .....کلا خیلی رو چیزی اصرار نمیکنه بچم ...راضیه به رضای خدا .......

دختر عمو و پسر عمو

روزی شصت بار هم تکرار میشد....

محمدصالح :این مامان جون منه ...

آوینا :نه مامان جون منه ....

به عمو محسنش هم شدیدا علاقمند بود و کلی از دیدنش ذوق میکرد و میگفت عمو مو سن (محسن )شبیه بابا امیده ....

عکس بابا بزرگشو رو دیوار دیده میگه مامان این عکسه شبیه باباجیه .....من با این نابغه چکار کنم آخه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟کلافه

به منا خانوم برادرم هم خیلی علاقه داره و هر کی بپرسه فلان چیزو کی خریده برات ؟؟؟میگه منا ...مامان و بابا کیلو چند؟؟؟؟

تازگی دائم راه میره و با حالتی شبیه گربه چکمه پوش تو کارتون شرک خودشو میچسبونه به همه و میگه دوستت دایم (دارم)......و ما هم که پشت گوشامون دائم المخمل شده دیگه ..مژه.

چند روز پیش با امید داشتیم میوه میخوردیم یک دفعه میگه :بابا این سیابشه (سیاوش )کلاهبرداره !!!!!!!!!من و امید برق از کله مبارکمون پرید .....یکدفعه یادم افتاد که چند وقت پیش دوست سیاوش باهاش حرف میزد میگفت به اون دایی کلاهبردارت بگو بیاردت خونه ما .....بهش میگم کلاهبردار یعنی چی ؟؟؟میگه یعنی سیابش کلاه ندایه (نداره)....!!!!!!!ابله

اگه ازش بپرسی اسم زن امیر چیه ؟؟؟میگه فیروزه قشنگه ....( البته اقتباسی از آهنگی با همین نام میباشد )نیشخند.

یه روز جعبه کمکهای اولیه و وسایل منو اورده به عمه مژگانش گفته :عمه موگان ...من قرصامو خوردم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!مژگان میگفت مثل این پیره زنا که از بقیه میپرسن قرصاشونو خوردن ؟؟؟یا مثلا نمازشونو خوندن ؟؟؟قهقهه

حواسش خیلی هست و کوچکترین حرکتی و حرفی رو میبینه و میشنوه ....

میخواستیم با بچه ها ادامس بخوریم و تا به حال هم اصلا ادامس رو ندیده بود ....سپیده به حمید گفت من سرم درد میکنه یه قرص بده ....حمید هم یه ادامس بهش داد ....خوردیم و چند دقیقه بعد میگه :سیپیده سرت درد میکنه؟؟؟

سپیده :اره

آوینا :آدامس بخور خوب بشی .....!!!!!!!تعجب.

دائما در حال ذکر و عبادت و نماز و دعاست ....روزی شونصد بار ادمو بلند میکنه که بریم اله کنیم ....میره تو دستشوئی و میگه مثلا وضو میگیریم !!!!!!رفتیم کوه میگه :اینجا مثلا کوهه.....من نمیدونم دیگه مثلا چیه اونوقت ؟؟؟؟؟؟؟؟

یه عروسک براش رویا جون دوست خوب من کادو اورده که شعر دامن من چین چینیه رو میخونه ......گفت من دامن چین چینی آسمونی میخوام ....هر جا میرفتیم نداشتن ...

آوینا به فروشنده :دامن چینچینی آسمونی داییی (داری)؟؟؟؟

فروشنده :نه

آوینا رو به من با کلی غم و غصه :ندایه (نداره).!!!!!!!ناراحت

مریم دوستم زحمت کشید و برای آوینا لباس چین چینی اورده بود .....

آیسا دختر مریم به آوینا میگه :بیا لباس عروس بپوش عروس بشی ...

آوینا :نه من دوست نبدارم ...عروس نبشم ....

آیسا :نه منظورم این نیست که الان ازدواج کنی ...تو سی سال دیگه باید ازدواج کنی !!!!الان فقط بیا لباس عروس بپوش ....فرشته

آوینا در حالی که قادر به  درک حرفای آیسا نیست راشو میکشه میره و میگه نه نبپوشم ...دوست نبدارم عروس بشم !!!!!!!1زبان

شعرهای جدیدش هم :دامن من چین چینیهقلب .....عروسک من عسل .....بارون میاد شر شرسبز (اینو من یادش ندادما )....مراببوس ماچ(اینو من نمیخواستم یادش بدم باور کنید دیگه )

من بچه بازیگوشم ....از یک تا ده رو هم میشمره ....رنگ ها رو هم کم و بیش بلده ....نه همه رو سبز قرمز ابی سفید مشکی و قهوه ای که البته بجای حرف و ...حرف ب رو میگه که به علت رعایت شئونات وبلاگ از نوشتنش خودداری میکنم نیشخند

تو ماشین طلیعه نشسته بودیم رضا صادقی میخوند ....یه دفعه حس گرفته بود و چشماشو بسته بود و دستاشو بحالتی شدیدا رمانتیک تکون میداد .....حالا تا یه اهنگ اروم میشنوه همین کارو میکنه ...خیلی بامزه میشه قلب.

تازگی از ضمیر شما خیلی بامزه استفاده میکنه ...

رو به خاله من :شوما آماده شدید؟؟؟؟؟؟مژه

رو به من :شوما بده به من اینو تا دعوات نکردم !!!!!!!!!!!!!!!منتظر

رفته بودیم همدان آرامگاه ابو سینا به قول آوینا .....

بهش میگم ابو سینا اینجا خوابیده ....میگه نه مامان بیداره نگاه کن چشماش بازه ...

بهش میگم ابوعلی سینا دکتر بوده .....

حالا میگه ابو سینا دکتر بود ....مریضا رو آییینه( معاینه)میکنه ...بهشون گل میده خوب بشن (البته منظورش داروهای گیاهی بود که تابلوشو اونجا زده بودن )

رفته تو موزه داد میزنه مامان بیا ببینین ابو سینا چه کتابای خوشدلی دایه ....حسنی نگو بلا بگو دایه تعجببا عرض معذرت از جناب بوعلی سینا البته ....

این هم آقا مانی .....دوست و همبازی همدانی آوینا در هتل

 

 

وایییییییییییییییییییییی اوه

خیلی نوشتم ....خسته شدم خب ....بقیه افاضات سرکار باشه برای بعد ....

منتظر رهنمود های خانوم خانوما باشید آخرین رهنمود هم اینه که سبز باشید دیگه خب ؟؟؟؟؟؟؟؟؟چشمک