Photo Sharing - Video Sharing - Photo Printing

 خب به سلامتی و دل خوش و گوش شیطون کر و روم به دیفال ....و البته با کمک لیلی جونم مامان یونای عزیز ....و خلاصه ابرو باد و مه و خورشید و فلک .....بلاخره تونستم یه فیلم دو دقیقه ای از دخملی بذارم تو وب .....آخیشششششششششششش

احتمالا ما کم رنگ میشیم .....چرا؟؟؟؟خب معلومه ...چون داریم میریم ایران ...هورااااااااااااااااااااااااا.....و از دست این ننه سرمای سمج فرار میکنیم .....البته مطمئنم سرما و برف و بارون و تگرگ و مه و طوفان و ......همه منتظر دم در وایستادن تا من پام برسه به تهران و یکدفعه همه با هم سرازیر بشن ...میگین نه ؟؟؟؟؟امتحانش مجانیه ......به جون خودم !!

از احوالات دختر بلاچه بگم که حسابی در چمدون بستن و جمع و جور کردن لباسها و وسایلش به مامانی کمک کرده دروغگودروغگو.....

دیشب امید دلش درد میکرد .....اونقدر از باباش پرستاری کرد که بابایی کلا از دل درد منصرف شد نیشخند....پتوی نازنینش رو هم اورده بود انداخته بود روی باباش تعجبدائم هم نازش میکرد و براش خوراکی می اورد و اصرار میکرد که حتما بخوره ....خنده.

خانوم خانوما دائم در حال دستور دادنه .....باباش میاد خونه ...تا کلید میندازه به در هر کجا که باشه با سرعت برق و باد میره جلوی در ....بابایی ...سلام

لباستو در آر .....کیف باباشم میگیره میذاره یه کنار ...بابایی دستاتو بوشور ....دستای آیینا رو بوشور .....بعد هم مستقیم میره سر پاکت خریدها ...بعد هم باباش باید بیاد و هر کاری که میگه انجام بده ....مثلا بره و اوینا رو پیدا کنه .....براش ستاره بزنه .....روی تردمیل باهاش راه بره ....طفلک بابایی که تازه کارش شروع میشه البته با رئیس جدید .....سر شام هم همش نگاه میکنه به باباش ....و دائم میگه بابایی بوخور ....غذا بوخور ......نیشخند...

اونقدر این کارتون در جستجوی نمو رو دیده که بعضی از دیالوگ ها رو قبل از اونا میگه .....اینم از نتایج سرما ....طفلی تنها تفریحش همینه ....

به طور پیوسته هم دنبال عروسکش میگرده ....راه میره و میگه :ای خدا عروسکم کوش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ای خدا ...کوجاست ؟؟؟؟

میاد میگه :مامان تو رو خدا بیا تو اقالم (اتاقم )تعجب....

امروز داشت برام تعریف میکرد که با باباییش رفته آب بازی .....خیلی هاشو نفهمیدم ولی گفتم :وای چه جالب .....اونم برگشته میگه :والا ..........وای چشمام گرد شده بود تعجب......این اصلا تکه کلام ما نیست ...نمیدونم از کجا یاد گرفته ....خیلی جالب بود ....

هر چیزی رو که خوشش بیاد میگه :با مزه است قلب....و این چیزای بامزه شامل :عکس دختر عمه جون (طلیعه)چشمک......یه شامپو که شبیه میکی موسه .....یه عکس کوچولو از یه دایناسور تعجب.....اون پادشاهه که تبدیل به شتر شده و اب ریخته روش نیشخند.....بقیه رو یادم نمیاد .....

از وقتی گفتم داریم میریم ایران دقیقه ای یه بار لباساشو میاره ....این لباسای آیینا خوشدله ...بپوشم بریم اییان (ایران)...پیش عمو موگن (محسن)....باباجی ...مامان جون امید ....عمه موگان (مژگان )....امد صالح (محمدصالح).....مووونا .....دایی امیر ....

خلاصه روزی ده بار باید لباساشو تنش کنم و در بیارمممممممممم با چی میریم ایران :هبا پییییما ........

 

تازگی هر چیزی رو نمیپوشه .....فقط اونایی رو که دوس داره و به نظرش خوشدله ....

تا غذا میخوریم و تموم میشه خانوم دستور میفرمایند :مامان پاشو پاشو اینا رو ببر ....من کومک کنم .....پاشووووووووو

خب ....دیگه همین ...اگر اینترنت اجازه داد و وقت بود از ایران حتما آپ میکنم .....وگرنه شما یادتون نره که سبز باشید و خوش باشید و امیدوار ......قلباگر هم هوا یه دفعه سرد شد و برف و یخبندون از راه رسید ....بدونید یه مامان و یه دختر که از سرما فرار کردن هم اکنون وارد خاک ایران شدن نیشخند.....به امید دیدار ....قلببغل.