ما همان در عنفوان کودکی بمانیم و بزرگ نشویم خیلی بهتر است ....هر چی ما   بزرگتر  Baby Smiley میشویم و البته خوشدل تر و قویتر  I'm A Star ....این والدین مکرم بیشتر به ما گیر میدهند ..... Pouty 

آوینا بیا ....آوینا برو ....آوینا اینو ببر بده به مامان ....آوینا برو به بابات بگو بیاد....آوینا کنترل تلویزیونو چکار کردی ؟؟؟؟؟؟برو بیارش.....آوینا دست نزن به اینا .....آوینا بیا پشت بابایی رو بخارون .... Faint آوینا اینا رو چرا ریختی زمین ...آخه من چقدر جون بکنم تو این خونه ؟؟؟؟مادرم نمیخوام کمکم کنی دستت درد نکنه  برو پیش بابات داره صدات   میکنه  ...امید اینو صداش کن کشت منو .....Question Mark آوینا .....وای   از   دست   تو ...چوب لباسی رو   چکار   داری   آخه   ؟؟؟؟؟؟امیدددددددددددددددددد    رسما دیوانه شدم از   دست   دخترت  Scared 1 (نمیدونم   اینجور وقتها چرا من میشم دختر بابام ... ولی   وقتی  خیلی   ماه   و   گل   و عسل و جیگرم ..دختر   مامانم   هستم  )  بچه   به کرکره مغازه یارو چکار داری آخه ...میاد رو سرت الان .....بذار بابات بیاد ...میگم برات ستاره نزنه تو   تابلو ....جایزه   هم   نخره   برات   ......دختر خوبی باش تا بگم بابایی   برات یه جایزه خوشگل بخره (البته ما هنوز بعد از گذشت یک سال و اندی  نفهمیدیم دختر خوب بودن یعنی چی؟؟؟؟؟یعنی کلا تو بحث ماهیت فلسفی وجودی  Fairy این   صفت   خوب  موندیم   همچین چارچنگولی ....یه روز خیلی  Angel 3 دختر   خوب و ماه و گل و عسل و بلبل  و فلان و بهمانیم و چپ  Love You و   راست  تحویلمون میگیرن و بغل و ناز و  Great جایزه   و   شوتولات  و ......تا  یه   کلمه هم حرف   میزنیم   برامون  هورا   میکشن   و دست میزنن و وای امید دیدی ...بچم چی گفت ....الهی مادرت فدات بشه ....

  یه روز دیگه کلا میشیم شیطون و خرابکار و حرف گوش نکن و بلا و دختر بد که فقط کارای بد میکنه .....Devilنه از بوس و بغل خبری هست و نه از جایزه و شوتولات ...تازه تا میایی دو تا کلمه باهاشون حرف بزنی و درد دل کنی فوری میگن :آوینا ....اذیت نکن برو تو اتاقت ....مگه نمیبینی کار دارم الان ؟؟؟؟و در حالی که اصلا گوش نکرده که ما چه سخنان گهر باری میگیم ...بیخودی سرشو تکون میده و میگه آره مامان ...بله ..درسته ..حالا برو با دریا و علی کوچولو و .....بازی کن .....Sad

  فکر میکنن ما با این کلک های از مد افتاده عصر حجری ...پشت گوشامون مخملی میشه و میریم پی کارمون .....نه مادر و پدر عزیز ...گذشت اون زمان ....در همین راستا و بعد از کلی نقشه دیپلماتیکی راهکار جدید برون رفت از بحران رو براتون شرح میدم :

مامانم می  گه برو لباساتو بیار .....

من :خودت برو بیار ........

نتیجه :تا بناگوش سرخ میشه و دود از گوشاش میزنه بیرون و خودش میره میاره ....ها ها ها Shocked 1

بابا جون غذا تو بخور دخترم ....

من :نیخورم ...دوس ندایم ....و در یک حرکت اکروباتیک ظرف رو بریزید زمین و قشنگ با دستتون پخش و پلا کنید ....بعد برید پیش مامانتون که پشت رایانه نشسته ...

من :مامان پولو ریختم ....

  مامان در حالی که چهارچشمی رفته تو کامپیوتر ...چرا مامانی ؟؟؟؟نریز زمین دخترم غذا تو ....

من :مامان پولو ریختم زمین ...برو جمع کن !!!!!!!!!

مامان که تازه فهمیده چه آچمزی شده ...زبونش بند میاد و خودش میره جمع میکنه ...یا فوقش به باباتون میگه جمع کن این دسته گلای دخترتو .....Pouty

مامان :دخترم دیگه بزرگ شده جیش نمیکنه تو پوشکش ...به مامانی میگه تا ببرمش توالت ...افرین

من :جیش دارم  ....

  مامان :بعد از کلی ادا اطوار ریختن که من بشینم روی لگن ....جیش کنه دخترم ...افرین

من :جیش ندارم  ...

مامان از توالت میاره بیرون و میذاره شما رو زمین ...تا بیاد در توالت و ببنده و شلوار و پوشک شما رو بیاره و ببنده ...شما به وظیفه خطیر آبیاری منطقه مشغول بشید و همونجور هم تو چشم مادر محترمتون نگاه کرده و نتیجه این ترفند رو ملاحظه کنید ...

Shy Whistler

مابقی راهکارها بمونه برای بعد ....فعلا جهت انبساط خاطرتون چند تا عکس از آیینا خوشدله ببینید :

سبز باشید .....اینو بجای مامانم گفتم قلب