هوا بس ناجوانمردانه سرد است آی ....

سرت سبز و دلت خوش باد ...سلامم را تو پاسخ گوی ..در بگشای ..

اینروزا هر وقت از پنجره آشپزخونه به این همه برف ..اینهمه سرما و اینهمه سپیدی نگاه میکنم یاد این شعر بسیار زیبا میافتم ....واقعا سرها در گریبان است و هوا ناجوانمردانه سرده ........

و اما ادامه ماجرا :در ادامه داستانهای مادر و دختر بدون شرح تصویری ببینید که این دخمله چقدر هپلی و به قول خودش گوگولی شده ....

مراحل گند کاری دخترمو ملاحظه فرمودید ...خب چشمتون روشن ...نیشخند.

حالا چند تا عکس دیگه هم ببینید تا بعد ........

اینجا در حال فرار از دست من برای نپوشیدن کاپشن .....حتی اجازه نمیداد مارک لباسشو ببرم ....

آوینا تازگی فنی شده بچم ....آچار و پیچ گوشتی و چکش و دریل شده جزو لوازمات مورد علاقه ایشون ....دائم یه پیچ گوشتی دستشه و هر سوراخی پیدا میکنه میپیچونه ....

روز یکشنبه ای همسایمون داشت دیوار خونه رو با دریل سوراخ میکرد آوینا اومده میگه:مامانی صدای درل تعجب.البته همچی یه هوا از صدای دریل میترسه به همین مناسبت خوب یادش مونده حتما ....

هر جا میریم مثل گل میان قالی میشینه و همه ازش میپرسن اوینا این چیه؟آوینا بگو ....آوینا هم هر چی بلده و بلد نیست و تحویلشون میده ...شده زنگ تفریح .....

اگر بچه ها نبودن دنیا چقدر کسل کننده و بی رنگ بود نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یه تابلو براش درست کردم زدم تو اتاقش و بهش گفتم هر وقت یه کار خوب بکنه براش یه ستاره میزنم تو تابلو ....شدید استقبال کرده و خیلی ذوق میکنه وقتی خودش برچسبشو انتخاب میکنه و میزنه روی تابلوش ....بعد هم با هم میشمریمشون تا هر وقت زیاد شد بابایی براش کادو گنده بخره ........

با مهد کودک هم صحبت کردیم گفتن 17ژانویه بیایید با مدیر صحبت کنید برای ثبت نام ....امیدوارم بتونه بره و یه کم از تنهایی در بیاد و مهمتر از همه بازی کردن با بچه ها رو یاد بگیره .....

دلیل دیگه اینکه دوست دارم بره مهد اینه که زبان روسی یاد بگیره ...الان ذهنش کاملا ساختار زبان فارسی رو شناخته بیشتر جملات رو درست میگه یه روز صبح چشماشو باز کرده میگه مام پلو بده ...گفتم صبح که پلو نمیخورن ....میگه پلو بده بوخورم ...قوی بشم ...بوزورگ بشم ...خوشدل بشم .....اولین بار بود که سه تا جمله رو پشت سر هم میگفت و درست ....خیلی کیف کردم ...الان تقریبا افعال رو درست استفاده میکنه و از ضمیر من ...تو ...ما ..هم استفاده میکنه و همینطور از کلماتی مثل :بعد .اینجوری.مثل.شبیه.همینطوری....زیاد ...پشت ...جلو ...تعریف کردنش خیلی باحال شده ...چشماشو یه گوشه میدوزه بعد پشت سر هم کلمات رو ردیف میکنه که من بعضیهاش رو نمیفهمم ...دستاشم هی تکون میده یا لباسشو میگیره و بالا پایین میکشه ...اونقدر هم جدی حرف میزنه که نمیتونم بخندم ...یاد کلاه قرمزی میافتم همش قلب.

اهان یه جمله روسی هم یاد گرفته :ایدی سودا ....بهش میگم یعنی چی ؟میگه بیا اینجا ......

شعر توپولویم توپولو ....عروسک خوشگل من ...رو هم به همون روال قبل یعنی با کمک و تقلب و ....میخونه ...دیگه همین دیگه ...

تا همیشه سبز باشید عزیزانم  .ماچ