نه اشتباه نکنید ....این شعری که جدیدا خانوم خانوما یادگرفته و میخونه ....با احساس تمام تو خونه راه میره و اینو میخونه و از منم میخواد که براش بخونم ...رویا یکی از دوستای خوب ماست که آوینا خیلی دوستش داره و مریم هم دختر گل و نازه رویاست و در ضمن دوست آوینا ....اینم آوینا و مریم جون با جایزه هاشون ....

اومده عروسکشو میده به من و میگه مام (تازگی به من میگه مام به باباش میگه باب این دیگه چه صیغه ایه ما نفهمیدیم )عدودک بغل کن !!!!

من گفتم بغلش کن خب مامانی ..

میگه :نه ...نه ...تو بغل کن ...اولین بار بود از ضمیر تو استفاده میکرد خیلی جالب بود ...هر روز چند بار چیزای جدید و جالب میگه و ما کلی بهش میخندیم و کلی براش ذوق میکنیم ...

دیروز اومده میگه مام آیینا پی پی کیده (کرده)زییییییییییییییییییاد سبز...خب شرمنده دیگه آییینا گفت من که نگفتم نیشخند.

کامپیوترو خاموش کرده بود دعواش کردم ...عصبانیمثل اون گربه تو شرک خودشو میزنه به موشمردگی و میگه بغشید مامان (ببخشید)...بعد هول شده بود اون کلماتی رو که میدونه وقتی میگه من خیلی تشویقش میکنم همینجور پشت سر هم ردیف کرده بود و میگفت ...تا من دعواش نکنم قلباصلا نتونستم جلوی خنده ام رو بگیرم ....خیلی بامزه شده بود بغل.

این عروسک کوچولو رو میبینید دست آوینا ؟؟؟؟اینو 20سال پیش امید خریده بود و خیلی دوستش داره ...حالا جالبه که چند روزه آوینا هم علاقه زیادی بهش پیدا کرده و همه جا باهاشه قلب.

اینجا هم آوینا سرندیپیتی با بابایی و مریم جون و بابای مریم رفته بودن پارک آبی ...امید میگه خیلی خوشش اومده بوده و از عکساش هم معلومه که خیلی بهش خوش گذشته ....خیلی خوشحالم که آوینا از آب نمیترسه و خوشش میاد ...یکی از تفریحاتش آب بازیه ...ماچ.

اینم بعد از آب بازی در حالی که منتظره خوراکیشو براش باز کنه باباییییش ....

اینم اتاقت که بلاخره آماده شد ...

امروز اومده دستگاه دی وی دی رو روشن کرده میگه الان میاد ....بیشین بیبین ...وووروجک همون چیزایی که من بهش میگم تحویل خودم میده قلب.

خب تعریفات از خانوم دیگه بسه ....حالا بگم از شیطونیاش ....رفته بودیم فروشگاه ....منو تصور کنید با یه کالسکه که روش پر از کاپشن و کلاه و پتوی خانوم ...خریدامون و بادکنک خانوم ...و عروسکش ....تو این دستم هم سینی غذا ...از یه طرف دارم پولشو میدم به صندوقدار از یه طرف مواظب اوینا و وسایلمون ...حالا خانوم بازیش گرفته و سرشو انداخته پاییین برای خودش تو اون شلوغی داره میره ...هر چی صداش میکنم انگار نه انگار ...دویدم دنبالش با سینی غذا تا دستشو میگیرم خودشو شل میکنه میندازه زمین هر هر میخنده .....اگه میفهمیدید اون لحظه چه حالی داشتم !!!!!!!!!کلی به خودم بد و بیراه گفتم که چرا با آوینا اومدم بیرون ....عصبانی.به همین اندازه سرم داشت سوت میکشید بلکه هم بیشتر کلافه.

اینم داشته باشید که دلتون  برای مادر بینوا ی اوینا بسوزه  از بذل احساس همدردیتون دریغ نفرمایییید !!!!!!!!!در آخرین لحظات پایییزی سبز باشید .

پ.ن:این شعر بسیار نغز و پر مغز سروده دایی سیاوش میباشد که چند وقت بود میخواستم بذارم تو وبلاگ ....دایی ترشی بخوری یا نخوری فکر نکنم فرقی داشته باشه چون بهر حال خیلی ماهی و آوینا عاشقته ...

این نی نی ,نازه نازه    لپاش مث پیازه    موهاش یکم درازه    هر کی نی نیو دیده ,  از اون دل نبریده     این نی نی ماله ماء       اما قدش کوتاهه     این نی نی کپلو     لپاش مثال هلو        دوست داره این دائیشو    دائیه چاقالوشو    اما نگو     وای وای امیر    اون زشته تپلورو      موهاش مثه جنگله       ادامه دارد... قهقهه.ما منتظر بقیه اش هستیم نیشخند.