آوینا و ناتاشا و کتاب

ما الان خونه جدیدمون هستیم !!!اونقدر خسته شدیم که هنوز مزه خونه جدید رو نچشیدیم ...البته خیلی کار دیگه هم مونده تا این خونه ...خونه بشه ..هر روز یه نفر میاد یه کاری میکنه و میره ...امیدوارم به زودی درست بشه ...

اما از آوینا خانوم بگم :قبل از اسباب کشی به بابایی گفتم خدا بفریادمون برسه که با آوینا چکار کنیم ؟؟؟هیچ کدوم از دوستامون هم نبودن که آوینا رو چند ساعت نگه دارن ...ولی این دخترک خیلی خانومی کرد و تمام مدتی که کارگرها اسباب رو میبردن تو کریر نشسته بود و بیبی تی وی نگاه میکرد و اصلا سراغ ما هم نیومد ...من هم بهش سر میزدم هم غذا و خوراکی میذاشتم تا بخوره ...بعد اومدم دیدم خوابش برده طفلکم قلب....اما .....اما ....وقتی پامون رسید به خونه جدید ...سوزاندن اتش شروع شد ...شیطان

انگار دنیا رو بهش داده بودن ...از این بهم ریختگی نهایت استفاده و سوءاستفاده رو نمودند ...نیشخند.

اما از افاضات خانوم بگم ....با هم البوم عکساشو نگاه میکردیم ...تا رسید به عکس تولدش میگه :تبلدت موبارک ...قلب.

عاشق اینه که دستشو بزنه به سقف ...

دخترکم خیلی مهربونه ..امکان نداره چیزی رو بخواد بخوره ولی به من و باباش نده ...اول به ما میده بعد خودش میخوره تازه سهم دریا و انا و ناتاشا رو هم نگه میداره قلب.

دیگه یاد گرفته و به همه سلام میکنه ...تا کسی وارد خونه میشه اوینا میگه دلام !

این شامل برقکار و مسئول تلفن و باربر یخچال و غیره هم میشه ...که البته اونا نمیفهمن که چی میگه و من باید بهشون بگم تا جواب بچه رو بدن چشمک.

آوینا و مریم دوست جونی

افعال و جملات جدیدش :

آیینا خسته ....سرشو میذاره رو بالش و میگه آیینا خسته ...بغلتازه به من هم میگه مامانی خسته ...بیا بیگاب (بخواب ).

i love you خیلی خوشگل میگه ...

بابا اومده ...آیینا اومده ...عمو اومده ....

تو خونه راه میره و با صدای بلند میگه :مامانی کوجائییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یه کمی از شعر حسنی نگو بلا بگو رو هم با من میخونه ....وقتی من میگم موی بلند ...روی ...آوینا میگه گاگولی !!!!!!!تعجبناخن ؟؟؟کثیف تعجب.شعر ساخته برای خودش بچم .

اسم خیلی از وسایل آشپزخونه رو هم یاد گرفته ...کاسه و بشقاب و سبد و چاقو ...

براش رو یخچالی بابانوئل گرفته بودم ...امروز رو یخچال رو نشونم میده میگه بابانولل بیده ...کادو بیده (بهش گفته بودم بابانوئل برات کادو میاره ).و تازه کادوش رو هم انتخاب کرده ...ماشین بیب بیب .

ماچبه بادکنک میگه بادک

خیلی حواسش به باباش هست که چکار میکنه ؟؟؟غذا میخوره یا نه؟؟؟پاش زخمی شده بود هر روز میرفت نگاه میکرد و با یه قیافه خیلی بامزه میگفت :پا بابایی اوف ....و نازش میکرد ...خیلی به امید علاقه داره (یه مامان حسود).شیطانشوخی میکنم خیلی لذت میبرم وقتی رابطه این پدر و دختر و میبینم ..وقتی تو بغل امید سرشو میذاره روی بازوی باباش و یا صورتشو میچسبونه به امید خیلی حال میکنم قلب.

 

لیمو ترش خیلی دوست داره ...میخوره و پشت سر هم میگه :لیمو تورشه ....بعد صورتشو در هم میکشه و باز میگه لیمو تورش ....آخه بچه اگه ترشه چرا میخوری ؟؟؟اگر میخوری چرا میگی ؟؟؟

عاشق پیازچه و پیاز و لیمو ترش و ....مزه های عجیب غریبه ....کیوی دوست داره ولی اون قسمت وسطش که دونه داره رو نمیخوره ...از هر چیز دون دون بدش میاد چه ماسه باشه یه خاکشیر یا دونه های کیوی ...خلاصه که سلیقه غذایی جالبی داره ...

هنوز هم به کتاب خیلی علاقه داره ...با هیچ اسباب بازی به اندازه کتاب حال نمیکنه ...هر کس هم بپرسه برات چی بخرم میگه کتاب ...خدا کنه بعد هم همینجوری بمونی دخترک قلب.

دوستت دارم دخترک زیبای من قلب.

احتمالا این پست پینوشت خواهد داشت چون الان خیلی چیزهایی که میخواستم بنویسم از خاطرم پرید ...اما تا اطلاع ثانوی سبز باشید ماچ.