امروز اولین برف زمستونی زمین رو سفید پوش کرد ....به آوینا میگم برف از کجا میاد ؟؟؟میگه ماه تعجبالبته با کمال اعتماد به نفس ...میگم نه مامانی از اسمون ...میگه از ببر تعجبالبته منظورش ابره قهقهه.

تازگی عروسکاشو بر میداره بعد از مراسم لخت کردن اون بیچارگان بینوا میگه دریا دلام اوبی؟؟(خوبی)؟بیخواب (بخواب )...بعد با کمال مهربانی میکوبه زمین اون بی زبونو که احتمالا تا الان دچار ضروب مغزی فراوان شده شیطان.

امروز بسته پوشکاشو اورده بود و در یک اقدام غافلگیر کننده 78 عدد پوشک رو چیده بود روی زمین ....وقتی اومدم خودتون میتونید حدس بزنید چه احساسی داشتم عصبانیمیگم فقط دلم میخواد بدونم کی اینا رو ریخته اینجا؟؟؟؟آوینا خیال باطلبعد از کلی من و من کردن میگه ::همیننننننن دریا تعجب.

روابط عمومی فوق العاده ای داره با هر موجودی ارتباط برقرار میکنه حالا میخواد پشه توی هوا باشه ...میخواد سگ و گربه باشه ...یا دو تا جوون عاشق توی آسانسور نیشخند.

یه عکس تو مجله دیده که آقاهه دو تا دست نداشت و با پاهاش با کامپیوتر کار میکرد ...

اونقدر براش عجیب بود که تا چند ساعت تو ذهنش مونده بود و هر چند وقت میرفت اون عکس رو نگاه میکرد و میاومد دستاشو به من نشون میداد قلبمیگفت مامانی دست ...

این دختر ما طفلی یه مامان میگرنی نصیبش شده که گاه و بیگاه دچار سردردهای شدید میشه جوری که واقعا زندگیم مختل میشه ....این مهم نیست چیزی که مهمه عکس العمل اویناست ...دخترم خیلی مهربونه ...وقتی بهش میگم مامان سرش درد میکنه ...واقعا دیگه سراغم نمیاد و کاری باهام نداره فقط هر چند وقت یکبار با نگرانی میاد کنار کاناپه که معمولا روش دراز میکشم . صدام میکنه اگر بگم جونم و چشامو باز کنم ...دوباره میره سراغ بازیش تا باباش بیاد ...اون روز به باباش میگفت :بابایی مامانی درد ...باباش براش گلابی پوست کنده بود تا بخوره ...دیدم همش داره میگه مامانی بیا ...مامانی بیا ...گلابی رو نخورده بود تا من اومدم فداش بشم دخترک مهربونمو قلب.

این هم از مزایای مامان میگرنی داشتن ...

این روزها فکر میکنم دخترکم واقعا تنهاست ...خیلی دلم براش میسوزه ...داشتم فکر میکردم یکی دو ساعت در روز بذارم بره مهد کودک ...همین پشت خونه ماست ...ولی از الودگی میترسم ...نمیدونم چکار کنم ؟؟؟؟

آوینا خانوم با لباس خواب جدیدش که کلی ذوق کرد براش قلب

آوینا در حال قائم موشک بازی تو مرکز خرید ریو با دختری بنام آنجلیکا که واقعا مهربون بود ...

 موبایل انجلیکا رو گرفته تازه به دختره میگه دست نزن برو تعجب.

دندون موشی مامانی ماچ.

این هم یه عکس گلامورانه (دخترم طبق مد 2009)زبان.

شدیدا علاقه مند به بدلیجات نیشخند.

این هم در حال گریه لحظه وداع یه نی نی دل شکسته.

تا اطلاع ثانوی شدیدا سبز باشید .