این دخترک خیلی بلا شده .....بعضی وقتها یه کارایی میکنه و یه چیزایی میگه که واقعا هم خوشحال میشیم هم شگفت زده ....شروع کرده به گفتن جمله .....

بابا رفت ناراحت

بابا کوجاست ؟؟؟چشمکاین فعل کوجاست شامل دریا (عروسکش )ابو (پتوش )و مامانش هم میشه که دائم داره دنبالشون میگرده ...همیشه یه چیزی هست که آوینا بگه کوجاست و من هم باید دنبالش بگردم طبق معمول تعجب

آیینا اوفتات (آوینا افتاد )خودشو بار ها و بارها با باسن مبارک میندازه زمین و بعد میگه :آیینا اوفتات و هر هر هم میخنده نیشخند

چایی ریخت ...این هم از اون کاراست که علاقه زیادی به انجامش داره بچم عصبانیچایی رو یا آب یا آب بیبی (آبمیوه )رو میریزه زمین تا قطره آخر بعد با کمال خرسندی نگاش میکنه و میگه چایی ریخت !!!!!!!!!!!

مامان بیده (بده )و مامان بیگیر (بگیر )هم از اون جملاتیه که در شبانه روز شونصد بار تکرار میشه کلافه

مامان بیا ...بابا بیا ...خودش چمبل مبارک و قر میده و جلو جلو میره بعد هم با دست که از پشتش تکون میده میگه مامان بیا ...بابا بیا زبانطفلک هی پشت سرشو نگاه میکنه ببینه ما واقعا داریم میاییم یانه ؟؟؟؟؟آخه واقعیت اینه که یه چند باری دیده که نیومدیم برای همین هی نگاه میکنه پشت سرشو بغل

بیریم...(برویم ) این فعل فقط در موارد خاص کاربرد داره ...وقتی بگم آوینا بریم ددر ...بریم حموم ....در این دو مورد خیلی سریع راه میافته و شونه هاشو تکون تکون میده و میگه :بیریم ....در بقیه موارد این فعل محلی از اعراب ندارد .متفکر

فعل بیشین (بشین )هم در یک صورت بکار میره هنگام نشستن روی لگن که فقط به منظور تفریح و بازی ازش استفاده میشه و نه هیچ کار دیگه ابله.

فعل بیخواب (بخواب )هم فقط و فقط مخصوص مامان آوینا و این دریای بی زبونه که باید انجام بشه وگرنه آوینا که اصلا لازم نیست بخوابه ...وا چه حرفا میزنیدا قهر

جمله دوست دارم رو هم یه جوری تلفظ میکنه که نمیتونم بنویسم ...قلب

فعل بدو هم دو تا کاربرد داره :وقتی یه چیزی میخواد مثلا مامانی آب ....بعد هم میگه :بدو بدو ....و وقتی با باباش تو خونه بازی میکنن میگه بدو بدو .....لبخند.

 

 

در ضمن یکی از وظایف محوله من و امید اینه که عروسکها و کتابها و توپ و خلاصه هر چی که عشق آوینا خانوم بکشه رو باید بگل (بغل )کنیم و ابراز احساسات و ارادت هم طبعا فراموش نشه نیشخندباور کنید که این کار رو باید دائم انجام بدیم من هم مثل شما نفهمیدم چرا؟سوال

تازگی دستشو میذاره روی دماغش و میگه هیسسسسسسسسسسسس

بوزورگ (بزرگ )و کوچیک هم یاد گرفته :مامانی لیل(فیل )بوزورگ (بزرگ)بیده (بده )یه جمله و اینقدر ترجمه زبان.

مامان:یه روز آقا ...

آوینا :ارگوشه (خرگوشه)

مامان :اومد سراغ ؟؟؟

آوینا :موشی

مامان :موشی پرید رو سوراخ خرگوشه گفت :

آوینا :آخ

آوینا :بیا بیا

بیا بیا ........و این شعر همینجا به پایان میرسد از خود راضی

آخر شعر یه توپ دارم رو هم نصفه نیمه بلده ..

برای عروسکش لالایی میخونه ....

به قرص و شربت هم علاقه فراوان داره ....

آهان داشت یادم میرفت ....دیگه چه غمی دارم وقتی دخترم اینهمه کمکم میکنه ...بشقاب و قاشق و لیوان و میبره سر میز یا سفره میذاره ...اسباب بازیهاشو میریزه تو سبد (البته وقتی که خودم هم دارم اینکارو میکنم )...

چراغ های اضافی رو خاموش میکنه .....

با جارو دستی برام جارو میزنه ...لباس ها رو میندازه تو ماشین ....بعد هم میره در میاره ...تا من بندازم رو رخت آویز ....یکی یکی میاره میگه :بیگیر ...بعد هم کلی برای لباسهای خودش ذوق میکنه ....به لباسها و مخصوصا جورابهای باباش هم علاقه و ارق ملی داره نیشخند.فقط ببین چه دختری دارم (ستاد تبلیغات دختران دم بخت )زبان.

تا اطلاع ثانوی سبز باشیدددددددددددماچ.