نمیدونم چی بگم ...حالم خیلی خوب نیست ....چند روزه که مریض شدم و این ویروس نسبتا محترم نمیخواد دست از سر ما برداره ....آوینا هم ۵تا دندون با هم داره در میاره و خیلی بیقراری میکنه ...دخترکم امیدوارم زودتر این پروسه دندونی تو تموم بشه ...این پست رو عکس ببینید لطفا ....یادتون نره :درسته که پاییزه و برگا زرد شدن ولی شما فقط بخاطر اون برگایی که یه روز سبز بودن .....سبز باشید !!!!

پی نوشت :کانال بیبی تی وی قطع شده بود من داشتم تلفنی به دوستم میگفتم که کانال قطع شده نمیدونم چرا ؟؟؟آوینا وقتی بابا امیدش اومده میگه:بابایی بیبی قطع تعجب

 

تازگی به شدت کتابخون شده البته دوست داره عکسای کتابو ازش بپرسیم و اون بگه که اینا چی هستن ؟؟؟؟از حالا باید ازش درس بپرسیم چشمک

شدیدا محتاط شده و محاله که از جایی پایین بپره یا وقتی میخواد از روی مبل یا صندلی بیاد پایین اونقدر با احتیاط میاد پایین که آب تو دلش تکون نخوره ...به هر چیز مشکوک به داغی هم اصلا دست نمیزنه ...میگم بخاری؟میگه داخ ...سوزن؟(برام جالب بود که نخ و سوزن رو میشناخت نمیدونم کی بهش گفته )میگه نه....قیچی ؟؟؟نه.....اجاق گاز؟میگه داخ ....

دائم در حال تلفنی صحبت کردن با دایی و عمو و عمه و باباجی و....است من که خودم دلتنگم این وووروجک هم بدتر یادم میاندازه ناراحت

تازگی همش دوست داره بیاد بغل نمیدونم چرا؟؟؟؟؟مخصوصا وقتی من یه کاری میکنم که اون از پایین نمیبینه سرشو خم میکنه و با همون مظلوم نمایی معروف میگه مامان ...بگل (بغل)

خوب شد نمیخواستم بنویسم نه؟؟؟؟چه پی نوشت پر و پیمونی از خود نوشته بیشتره خندهتو دلتون همینو گفتین دیگه نه؟