اونوقتها که جوون بودیم و سر پرشوری داشتیم ...وقتی تو گذر فرهنگ و هنر پارک لاله از بوی آش رشته و سمبوسه داغ و کلوچه فومن کیفور میشدیم ...یاد خانه و خانواده و ازدواج میافتادیم و فکر میکردیم در خیلی سال بعد ...پس از کسب مدارج علمی و ساختن مدینه فاضله ای که تو ذهنمون بود و اصلاح تمامی قوانین غیر منصفانه جاری در خصوص زنان وخیلی چیزای دیگه ازدواج میکنیم و یحتمل بچه دار میشیم ...غافل از اینکه اون آینده دور خیلی زود رسید و از اون همه ارزو هم جز افسوس و دریغی نموند البته یکیشو پای حرفمون موندیم اونم دیر ازدواج کردن بود (آذی که هنوز هم سر حرفش هست و از ما اصرار و از اون انکار هر چی میگیم بابا قبول تو خیلی مردی سر حرفت موندی ....مرغش یه پا داره البته یه پای همچین شکسته بسته نیشخند)خلاصه اونوقتها به مخیله اجدادمان هم نمیرسید که این وووروجک بچه اینده ما باشه !!!!!!شیطان

ولی راستش وقتی میاد صورتشو میچسبونه به صورتم یاد اون روزها میافتم و میگم اصلا فکرشو نمیکردم که یه انسان کوچولو با تصور محدود ولی خوشگلش از دنیا اینقدر دوست داشتنی و جالب باشه ...این روزا خودم هم دارم بچگی میکنم بیاد همه اون وقتهایی که فکر میکردم بزرگ شدم و این کارا بچه گونه است

تازگی یه کیف کوچولو برمیداره میندازه رو دستش یه دستمال کاغذی هم از تو جعبه برمیداره میذاره توش بعد میاد میگه مامانی پول تعجبمیگم کجا میخواهی بری ؟؟؟میگه گولیا(گولیات به روسی یعنی گردش)...میگم چی میخواهی بخری؟؟میگه ایر (شیر)...تی تاپ...میگم از کی میخواهی بخری ؟؟؟میگه آگا(اقا)بغل

چند رو پیش صاحبخونه اومده بود اجاره رو بگیره من هم بهش پول دادم ...شب که بابا امید اومده خونه آوینا فوری گزارش میده ::بابا ...عمو ...پول نیشخند.

مفهوم مرد و زن رو میفهمه و عکساشونو تشخیص میده ...آگا ...آنوم (خانوم)

میگم اسم مامانت چیه ؟؟؟میگه آنوم (خانوم)قلب

دیشب زباله ها رو گذاشته بودم دم در به اوینا گفتم هر وقت بابایی اومد بگو آشعال ها رو بذاره بیرو ن ...امید که اومد دیدم آوینا هی میگه آغال ....امید هم قربون صدقه میرفت و میگفت به بابایی سلام نکردی ...نیشخنداوینا هم هی میگفت آغال ...پاهاشو هی میکوبید زمین که امید متوجه بشه کلافهامید هم نفهمیده بود ..تا اومدم و میگم بابا طفلی میگه آشغالا رو بذار بیرون زبان...کلا تازگی به جمع آوری زباله علاقه زیادی پیدا کرده ..هرچی پیدا میکنه میاد میگه آغال بعد هم با غرور تمام میبره میندازه تو سطل ...

مخصوصا اگر پوشکش باشه که دیگه کلی کیف میکنه از خود راضی...

از حیوانات شیر و ببر و خرگوش و فیل و سگ و گربه و خروس (قوقولی)خرس و زنبور(زبور)

ببعی و لاک پشت (لاکی)....وچند تا دیگه که یادم نیست رو هر جا ببینه میشناسه اسمشونو میگه صداشونو هم بلده و میدونه کدومشون علف .میخورن کدوم گوش (گوشت).زبور (زنبور )چی درست میکنه ؟؟؟عدل (عسل)...

یه عکس فرشته براش درست کرده بودم ...امید گفت نشونش بده ببین میشناسه خودشو ؟؟؟؟؟؟بهش میگم این کیه ؟؟میگه اییوووس (عروس)تعجبنه چک زد و نه چونه  عروس هم شد برای من !!!!این هم عکس عروس خانوم

دیروز تو اسمونو نگاه میکرد میگفت ببر ...اول اون اطراف چیزی شبیه ببر ندیدم بعد نشونم داده فهمیدم میگه ابر ...میگم بارون (بایون)از کجا میاد ؟؟میگه آدمون (اسمون )

آسمون چه رنگیه؟آبی

دریا چه رنگیه :آبی

بجز خوشید که زد(زرده )همه دنیای آوینا آبیه (قابل توجه استقلالی های آبی زده و مساوی شده و به تساوی کشیده شده و دچار مساوات شده )...

ولی شما حتما حتما تا اطلاع ثانوی سبز سبز سبز باشید !!!!!!!