این درددلی از یک مادر نسبتا زنده است   که به تربیت و ایجاد خلاقیت در فرزندش  Scrapbooking اهمیت بسیار داده و تمام هم و غم خود را بر این راه پر فراز و نشیب نهاده ام و صد البته موفقیت بسیار کسب نموده ام  آنچه در ذیل میاید خلاصه ای از این تلاش های گسترده است که جهت انتقال تجربه به مادران و پدران گرامی نقش بسته است !!!!  

صحنه اول:خانوم والده در حال مشاطه گری  Eyebrows و آوینا خانوم در حال بررسی کاغذ دیواری اتاق ...در همین کشف و شهود بود که دخترک میفهمه بله ...کاغذ دیواری رو میشه پاره کرد   و اتفاقا چه صدای دل انگیزی داره  Bounce خوشحال و خندان انگشت اشاره مبارک رو میندازه زیر کاغذ و ....که ناگهان صدای ملاطفت امیز مامانی رو میشنوه ....عزیزم نه !!!  کاغذ دیواری رو نباید پاره کنی خوشگل مامان ....دخترک یه نگاهی به مامانش میندازه که شدیدا مشغوله ...و به کارش ادامه میده ....مامان صدای پاره شدن رو میشنوه و و بلند میگه :آوینا !!!!مگه نمیگم پاره نکن دخترم !!!!!  بعد یادش میاد که تو کتاب چگونه با کودکم رفتار کنم !روانشناسان بسیار محترم گفتن که نباید سر بچه داد زد فقط کافیه محکم و قاطع بگی نه   !!!حتما جواب میده ...مامان دوباره میگه   آوینا در حالی که   لبخندی به شیطنت بر لب داره و اون دو تا دندون موشی رو انداخته بیرون   دست مبارک رو میبره زیر کاغذ و اونو تا بالا پاره میکنه ...مادر مستاصل    باز سعی میکنه خونسردی و متانت خودشو حفظ کنه چون یادش میاد که همون روانشناسای یه کمی محترم گفتن بچه ها بدنبال جلب توجه هستن و بهتره نادیده گرفته بشن تا از این روش دیگه استفاده نکنن !!!..مطمئن باشید این یکی دیگه جواب میده !!!!مادر همچنان مشغول کار خودش میشه و سعی میکنه که دخترک رو نادیده بگیره !!!انگار نه انگار که داری کاغذ دیواری اتاق رو پاره میکنی   آوینا خانوم یه نگاه اخر شیطونی میندازه به مامانش و همون طور که داره نگاش میکنه و لبخند میزنه و اون دو تا دندون بالایی رو اورده رو لبش و لب  کوچولوشو گاز گرفته  بقیه کاغذ رو هم پاره میکنه و میخنده   مادرشو میگی انگار که اسپندی بر آتش ...  دیگه میاد که پاشه و یه حال اساسی به دخترک بده که باز اون روانشناسای نصفه نیمه رو یادش میاد که بهتره در این جور مواقع بچه رو از محیط دور کنید و حواسشو پرت کنید ....راهی صد در صد تضمینی !!!مامان در حالی که سعی میکنه خودشو مهربون نشون بده   میگه آوینا جونم ...بیا بریم با سگه بازی کنیم !!!!کو سگت ؟؟؟؟آوینا در همون حال که دستش هنوز زیر کاغذ دیواریه لباشو جمع میکنه و چشماشو از هم میبدراند   و میگه ::هاپوووووووووووو   هاپ هاپ هاپ و با هر کدوم از این صداها یه ده سانت از کاغذ رو پاره میکنه   اینجاست که مادر محترم   بیخیال کتاب و روانشناسی و خلاقیت و .....میشه و   داد میزنه آوییییییییییییینااااااااااااااااااااااااااااااااااابرو بیرون ..........  

صحنه دوم :آوینا:مامانی به به  Potato Skinمامانی سریع بلند میشه و میگه الان برای دخترم به به میارم شروع میکنه به درست کردن  Salad  آوینا :مامانی به به   ...مامانی به به ...مامانی هم میگه صبر کن دخترم الان اماده میشه  Soup به به بخوره دخترم نه نه نه   مامانی به به ....عزیزکم صبر کن خنک بشه ...داغه !!!!فوت کن !!!میسوزی .....چند دقیقه بعد که مامانی به هزار ترفند دخترک رو قانع میکنه که باید صبر کنه تا غذا خنک بشه ...مامانی با کلی شوق و ذوق میگه بیا دخترم بیا به به اماده است ....آوینا :نه به به نه ....  چرا مامانی ؟؟؟مگه نگفتی به به میخوام ؟؟آوینا :نه نه نه ....مامان:عسلم ببین به به چقدر خوشمزه است ....بیا بخور ..  آوینا در حالی که خودشو با هر جک و جونوری که فکر کنید و من نمیدونم اون وسطه از کجا پیدا میکنه سرگرم میکنه از صحنه خارج میشه   و یه مامان میمونه با یه کاسه دستش