برای ما اسیران سرزمین های یخزده و قطبی و فرزندان خلف ننه سرما ...رسیدن بهار یعنی همه چیز

نمیتونید تصور کنید که چقدر تابیدن خورشید و حس بوی بهار و جوانه زدن درختها زیباست وقتی ماهها انتظارشو کشیده باشی ....

امروز هم از اون روزهای طلایی بود ....بعد از ظهر که فسقلک از خواب بیدار شد لباس پوشیدیم و همچی نرمک نرمک رفتیم تا پارک بچه ها ...مهترین نکته این بود که برای اولین بار فسقلک مجبور نبود کلاه سرش کنه و از این بابت در هیجان مطلق بسر میبرد

خلاصه رسیدیم به پارک و آوینا خانوم که حالا دیگه معنی پارک رو خوب میفهمه از دیدن اون همه بچه ذوق زده شد و پاهاش شروع کرد به چرخش ...عاشق سرسره بازی شده ...میشونمش رو سرسره بعد از کلی دست و پا زدن و ذوق در کردن میاد پایین تو بغل من ...از خنده هم غش میکنه

بچه ها هم که باهاش بازی میکردن بر خلاف قبل که محل نمیذاشتن به بچم (دچار بن بست در مناسبات اجتماعی شده بود طفلی )یه پسره که هی به اوینا میگفت منتظر من باش تا با هم بیاییم پایین از سرسره

انواع و اقسام جانواران چهارپا و خزنده و چرنده هم از دسترس این کوچول در امان نبودن

و همینطور از دیدن اسب سواری هم کلی حظ وافر برد

(میدونم این الاغه ولی خب اسب نبود ).

این هم گزارش تصویری از دیروز که رفته بودیم جنگل کباب خوری و پارک امروز .