سلام علیکم من و مادر محترمه بلاخره بعد از کلی حساب و کتاب کردن تصمیم گرفتیم که برگردیم سر خونه زندگیمون ....تو هواپیما خیلی آبرو داری کردیم و مسافران محترم رو از صدای زیبای خودمان مستفیض ننمودیم البته بجای ما یه آقا پسر روس این وظیفه مهم سلب آسایش مسافران را در نیمه های شب به خوبی به انجام رسوندند که جا داره ازشون در همین جا تشکر کنم !!!!خب حتما منتظرید .....خوبه باشید ....انتظار کلا جزئی از زندگیه و بسیار شیرینه .....زیاد منتظرتون نمیذارم ...روز اول خیلی سخت گذشت ...خب فک 

کن شما رو هم از خیل طرفداران و فدایی هاتون جدا کنن و بیارن تو یه جای سرد و برفی و ابری و بارانی ....تو یه خونه کوچولو ...که هر چی نگاه میکردیم فقط مادرمون رو میدیدیم و نتایج یک انفجار مهیب رو تو خونه که مامانمون میگفتن این کار فقط از بابات بر میاد ...ما تو دلمون کلی حظ کردیم چون فکر نمیکردیم پدرمون اهل عملیات انتحاری باشه !!!از اون جایی که عادت کردیم که عادت کنیم ما هم به تنهایی عادت کردیم و مثل یه بچه نسبتا خوب خودمون با خودمون بازی کردیم تا مامان به کاراش برسه ....فقط نه اینکه این مادر ما یه کم کند کار میکنه زیادی طول کشید کاراش ...باور کن !!!!اااااچرا همچی نگا میکنی خب ؟؟؟؟من همچنان سینه خیز نمیرم !!!!قصد هم ندارم برم !!!!داره از چهار دست و پا رفتن خوشم میاد خب این یه کم با کلاستره ...شاید رفتم حالا ببینم چی پیش میاد !!!!دندون ؟؟؟؟خب خدایییش این یکی دست من نیست که ؟؟؟؟نمیاد بیرون ...من چکار کنم ؟؟؟؟!!!!این یکی رو دیگه تقصیر من نندازید خواهشا !!!!

تنها کاری که خیلی دوست دارم حرف زدنه ....که البته بیشتر وقتها به صدای زیبایی تبدیل میشه که مامانم میگه جییییییییغغغغغغغغغغغ .

بابا و ماما ...مام ...مییییییی ...دد.....گگگگگگگگگ.....آبه چون اب زیاد دوست دارم اینو خوب بلدم ....به به این یکی رو عاشقشم ....از وقتی اومدیم مسکو حسابی اشتهامون باز شده ....میگن آبش خوبه !!!!!مهلت نمیدم که مامان قاشق بعدی رو اماده کنه ....بگو نوش جوننننننننن !!!!

عکس بابا و مامان و میشناسم و وقتی مامان میگه بابا کو ؟نشونش میدم اون هم کلی برام غش میکنه ....اهان راستی دایی هم بلدم ...عمه هم بعضی وقتها میگم ....نی نی رو هم خوب میشناسم ولی نمیدونم چرا اونقدر که من دوسشون دارم منو دوست ندارن ؟؟؟؟البته بجز پسر همسایه بغلی آرتیوم که خیلی دوستم داره از چشماش معلومه ....

از علایق من در صدر همه  .....برنامه های baby tv ...کف دمپایی ...

کتاب اون هم نه کتابهای خودم ....کتابهای بزرگترها !!!!هر گونه کنترل تلویزیون و موبایل و گوشی تلفن ....جارو برقی ....ماشین لباسشویی اون هم در دور تند .....وارسی کابینت های اشپز خونه .....کاغذ ...هر نوعی که باشه ....اهان داشت یادم میرفت ...پتو گلبافت ....انگشت شست مبارک خودم ....جعبه دستمال کاغذی ....هوای خنک ....گردش و تفریح و دد ....آینه ....گربه و سگ و خلاصه هر جک و جونوری که تکون بخوره حتی پشه تو هوا ....اهان خواب ...وای این یکی حرف نداره .....فک کن یه رختخواب نرم با یه پتو گلبافت که مامان بزرگم (مامان بابایی )برام خریده ...ویه شست خوشمزه و یکی که برات لالایی بگه و نازت کنه ...نکته مهم اینه که اون جا باید خنک باشه اگه گرم باشه اصلا حال نمیده ...امتحان کنید ...بهترین لذت زندگی خوابه مگه نه ؟؟؟؟

حالا چیزهایی که دوست ندارم ....شیشه شیر ...پستونک (متنفرم )دست زدن به اشیا ناشناخته ....گرفتن دست افراد غریبه نمیدونم اینایی که منو نمیشناسن چرا هی میان با ادم دست میدن ؟؟؟؟هی گوگولی مگولی میکنن ادمو ...اصلا مهلت نمیدن ادم باهاشون آشنا بشه تشخیص هویت بشن بعد بیان هی خودشونو برای ادم لوس کنن ....مامان و بابا به من میگن خانوم احتیاط !!!!خب بده مگه ؟؟؟خوب بود هی خودمو کش و قوس میاوردم تا به بخاری و هر گونه چیز دیگه که اصلا معلوم نیست چی هست و به چه کاری میاد دست بزنم ؟؟؟؟خب از این بشر ذی شعور بعیده بیگدار به آب بزنه دیگه ....آآآهههه چه کنم که من فرزند زمان خودم نیستم ....به من میگن احتیاط خانوم !!!!دیگه هر چه میکشم از دوستان محترمه ....زیاده عرضی نیست ...تا سال دیگه شاد باشید .....راستی ما امسال یه هفت سین خوشگل صورتی دخترونه داریم ....عید همه شما هم مبارک .....