ما دیگه داره هشت ماهمون میشه ...این پدر گرامی که اصلا نمیگه بچه دارم ...معلوم نیست کجاست و داره چکار میکنه ؟؟؟؟؟اینا رو مامانم میگه ...البته من فکر میکنم که بابام داره بصورت شبانه روزی کار میکنه خب زندگی خرج داره !!!مثلا ÷وشک و شیر خشک من و کلی جی جی باجی دیگه که مامانم باید برام بخره ...بیچاره بابام چقدر باید کار کنه !!!!ولی مامانم میگه خیلی دلت خوشه که خیال میکنی اون پدر گرامیت داره کار میکنه ....خب چه میشه کرد وقتی دستت به جایی بند نیست باید سعی کنی مثبت فکر کنی تا لااقل مغز کوچولوت بتونه تحمل کنه وگرنه که بوووووووووممممممم ...منفجر خواهد شد ....این یه قانونه ...یادتون باشه ....

ما خوبیم و فکر کنم بلاخره میخواهیم بریم خونه خودمون ...امان از این مادر سعدی مانند ما .....ما هم که در نوع خودمان دست کمی از دختر سعدی نداریم ...مگه شک داشتید .!!!!!!!!!

ما همچنان نه دندان داریم ..نه از جای خود تکان میخوریم ...نه حرف میزنیم ...نه هیچ کار دیگه .....پس در مورد چی بنویسیم ؟

خب چیزهای مهمتری هم در دنیا وجود داره چرا همه منتظرن ببینن ما چه میکنیم !

مثلا مسایل اقتصادی ...رکود در بازار مسکن ....نتیجه اجلاس ١+۵ .....که در مورد تمامی این مسایل ما کلی صاحب نظر هستیم و تئوری داریم و تازه بسته پیشنهادی هم داریم !!!!!!