دخترک ما دیگه داره به پایان  دومین فصل زندگیش نزدیک میشه .....زود گذشت نه؟من دلم میخواد تمام این روزها و ساعتها دیر بگذره و لحظه به لحظه اش رو نفس بکشم و زندگی کنم ...ولی زمان زودتر از اونی که فکرشو بکنیم میگذره و ما رو جا میذاره .....خلاصه که اون دخترک کوچولوی ۶ماه پیش الان کلی برای خودش خانوم شده و توانایی پیدا کرده و کلی کار میتونه انجام بده ...دوست داره همه چیز و کشف کنه ....چقدر شیرینه لذت دیدن روزبروز رشد کردن و بزرگ شدن  تو عزیز دلم .....باباییش نیست و ما دلمون براش تنگ شده ...اون هم دلش برای دخمرش یه ذره شده اینو مطمئنم ...اما دلش برا مامان دخمره هم تنگ شده یا نه ....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟شده یا نشده ...مسئله این است !!!!!ما هنوز ایرانیم ....از همه دوستانی که برامون ÷یغام گذاشتن ممنونیم ...خیلی ممنونیم ...ولی شرمنده که مامانی کم حوصله آوینا با این سرعت های بسیار بالای اینترنت نمیتونه به وبلاگ های همه سر بزنه و احوال پرسی کنه ...ولی به یاد همگی هستیم و از اینکه به ما سر میزنید خوشحالیم .تا اطلاع ثانوی شاد باشید .