اومدیم مسکو دیگه خوب !!!!!وقتی میرفنیم هوا بسی گرم بود و حالا بسی سرده !!!!

دلمون گرفنه ......اهنگ ویلاگو باید عوض کتم ...این شعر و این صدا منو میبره به اونور رویا ....اونور هر انچه هست ....مجال نوشتن نمیده ....

آوینا خوبه .....بلاچه ای شده برای خودش .....ایران خیلی بهش خوش گذشت ....

 

تو ایران مهدکودک رفت که خیلی دوست داشت ....اصلا گریه نکرد .....خیلی راحت از من جدا شد ....مربیش می گفت تا بحال ندیدم بچه ای اینقدر مهد کودک دوست داشته باشه !!!!

حرفاش خیلی خیلی بامزه شده ....من نمیدونم تو اون کله کوچولوش چی میگذره ووولی بارها خدا رو یخاطر داشتنش شکر میکنم ....

مراسم سالگرد عمو علیزضا

به منا و مرجان میگه دخترم !!!میگه من دو تا دختر دارم .......طفلی ها رو دائم داره معاینه میکنه به قول خودش آینه میکنه و میگه خوبه سالمی !!!!بعد بلندشون میکنه که برن مهدکودک !!!!!

منا بهش میگه :مامان برام جوراب قرمز میخری ؟میگه :مگه لازم داری؟؟؟؟!!!!یه روز سیاوش یه چیزی گم کرده بود گفت شاید تو آشغالها باشه داشت میگشت ...آوینا میگه :دایی سیاوش غذای گربه ها رو نخورررررررررررررررررررر!!!!!!!!!!!!!

رختشوی خانه زنجان

بابام صبح بهش میگه :سلام آوینا خانوم دماغ شما چاقه؟؟؟؟آوینا نه گذاشت و نه برداشت گفت:کله شما داغه؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

 

به من میگه مامان از این لباسها دوست داری برات بخرم ؟؟؟؟میگم بله ...میگه :÷ول داری ؟؟؟میگم اره ...میگه :نه خودت داری ؟؟میگم اره میگه نه اینا که داری بخاطر باباست خودت داری !!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

lima &avina

یه روز سردرد شدید داشتم ...طفلی از کنار من تکون نخورد اصلا نرفت بازی کنه ...نازم میکرد و میگفت :مامان سحر دوست ندارم بمیری !!!!دوست دارم مامان من باشی ....من خانواده میخوام !!!!!!!!

یه روز به من میگه مامان دوست ندارم بری زندان !!!!!میگم چرا باید برم زندان ؟؟؟؟اصلا تو میدونی زندان کجاست ؟؟؟؟میگه :ادما که کار بد کنن میرن زندان ....میگم زندان چه رنگیه ؟؟؟میگه طوسی !!!!!

تو رستوران شاه گلی نبریز رفتم سالاد بیارم داد میزنه :مامان برای من چلم (کلم)بیار !!!!

فوری لهجه گرفت بچم ....سر یه میز دیگه سه قلو بودن که مثل هم لباس تنشون بود ...بهش میگم :اینا رو ببین سه قلو هستن ....تو محوطه که اومدیم دو تا از نگهبانای اونجا رو دیده که لباس فرم داشتن میگه :مامان نگاه کن اینا هم دو قلو هستن !!!!!!

تازگی خوب از خودش دفاع میکنه و از چیزهایی که داره .....از این بابت خیلی خوشحالم ......

armina&avina

 

با محمد صالح کلی بازی کرد و خوش گذروند .....با هم سیندرلایی میرقصیدن خیلی بامزه میشدن .....جالب اینجاست که این دخمله اصلا کارتون سیندرلا رو ندیده ...گوشه بلوزشو میگرفت بالا و دستشو میذاشت رو شونه محمدصالح و صدرا و میچرخید ....

از مهد کودک تو خونه هیچی تعریف نمیکرد ...ولی همینطور برای خودش شعرایی که یادگرفته بود رو زم

زمه میکرد ......از اون موقع خیلی راحت میتونستم بذارمش خونه و بکارام برسم .....

به عمه منیژه میگفت :میبرمت مسکو برات ساعت طلا میخرم ....عمه اش گفت کجا بخوابم ؟گفت :تو اتاق ...مامان سحر بالاسرت بابا امید دور و برت .....گفت :می خوام تو تختت بخوابم ...میگه :نه اونجا مال کوچولوهاست که ...تو نمیتونی بخوابی ...من و محمدصالح اونجا میخوابیم !!!!!

برای عمه مژگانش قصه دخترک کبریت فروش رو تعریف میکرد ....خیلی بامزخ تریف میکنه ...میگفت:خلاصه دخترک کبیت فروش خیلی ناراحت بود ...بگو چرا ناراحت بود ؟؟؟؟چون کبیتاشو نفروخته بود .....هیچی نداشت که غذا بخره ...بهش بگو  چرا نیومد از ما بگیره ؟؟؟؟خلاصه خیلی ناراحت بود دیگه تموم شد حالا بخواب !!!!!

محمدصالح و آوینا

قلک خریدم براش میگه میخوام مامان جونم رو بیارم سوار هوابیما کنم بیاد مسکو .....

خیلی مهربونه فکر همه هست خیلی این اخلاقشو دوست دارم ....هیچ چیزو فقط برای خودش نمیخواد ....

محمد صالح تب کرده بود ....من آوینا رو بردم حموم ....یه دفعه با حالتی خیلی ناراحت میگه :مامان من خیلی نگران محمد صالحم !!!!!!

کلیسای ننه مریم ارومیه

 

دوست امید بهش گفت تو اینهمه زبونو از کجا خریدی؟میگه زبون که خریدنی نیست ...اینجا گذاشتنش !!!!!

به امیر مدام ایراد میگرفت که چرا با لباس خونه اومدی بیرون .....یه روز با بلوز و شلوار تو خونه رفتیم رستوران هتل صبحونه بخوریم ...امیر بهش گفت چرا خودت با لباس تو خونه اومدی ؟؟؟؟

یه کم نگاه کرد به خودش دید هیچی نمیتونه بگه ...گفت :خب اومدم دیگه !!!!

خیلی حاضر جوابه .....خدا بفریادمون برسه ....

reza&avina

 

بردیمش موسسه خلاقیت ازش تست گرفتن ....خیلی خوب بود IQرو 140 اعلام کردن ...البته نمیدونم چقدر این تستها درسته ولی من خیلی خوشحالم که دختری به باهوشی و مهربونی و شادی آوینا دارم .....خدایا بارها شکر .....

سبز باشید حتی وسط خزان /////

رفته تو آینه خودشو میبینه میگه :من خیلی خانومم ...باهوشم ...زرنگم ...خندونم ...شادم ...مهربونم ....(اخر اعتماد به نفسه ها )